صد حیف که ماه رمضان رفت
صد حیف که ماه رمضان رفت

عمر گران آدمی همینقدر سریع و در یک چشم بهم زدن از دست می‌رود. مثل همین ماه مبارک... انگار همین دیروز بود که برای پیشواز ماه رمضان، سحری آماده کردیم و حالا لباس نو بر تن کرده‌ایم برای عید فطر.

 

سارا تقی‌زاده؛ عمر گران آدمی همینقدر سریع و در یک چشم بهم زدن از دست می‌رود. مثل همین ماه مبارک… انگار همین دیروز بود که برای پیشواز ماه رمضان، سحری آماده کردیم، ساعت گوشی‌هایمان را کوک کردیم، با چهره‌ای خواب‌آلود سر سفره سحر نشستیم و با لب‌هایی خشک افطار آماده کردیم.

شب‌های قدر هم انگار همین روز پیش بودند! وقتی فرازهای دعای جوشن کبیر را آرام آرام جلو می‌رفتیم و قرآن به سر می‌گرفتیم و خدا را به فرستادگانش قسم می‌دادیم. کسی چه می‌داند آیا برای شب‌های قدر بعدی هستیم تا قرآن به سر بگذاریم؟ هستیم تا برای شهادت مولایمان علی (ع) مشکی به تن کنیم؟! هیچکس نمی‌داند… فقط می‌دانیم زود گذشت…

حالا عید سعید فطر از راه رسیده است. نماز اول صبح روز عید، خبر از جمع شدن سفره پر برکت مهمانی باشکوه خداوند می‌دهد. جوان‌ها پیوندشان را به امروز موکول کرده‌اند و خانواده‌ها حرف از فطریه‌ای که کنار گذاشته‌اند می‌زنند.

بوی عید نوروز و سبزه و سمنوی سفره هفت سین که رفت، فکرش را هم نمی‌کردیم به همین زودی بوی عید مسلمانان بلند شود و دوباره شادی و جشن در خانه‌هایمان را بزند. هرچند که ته شادی‌اش یک غم عجیبی هست؛ غم سحر‌هایی که دیگر دور سفره جمع نمی‌شویم، غم سفره افطاری که پهن نمی‌شود، غم افطاری دادن‌های بزرگ‌ترها و غم نشنیدن صدای ربنای نزدیک اذان مغرب… همشان رفتند تا سال بعد، سال بعدی که معلوم نیست کداممان بمانیم و کداممان برویم.

در این روز فرخنده عید و شادی، الهی دل‌هایمان مثل همان ماهی که دیده شده پاک و پر نور شود و الهی سفره‌های غذایی که قرار است از این روز دوباره پهن شوند، پر شود از روزی و برکت.

رمضان رفت ولی کاش صفایش نرود

سحر و جوشن و قرآن و دعایش نرود

کاشکی پر شده باشد دلم از نور سحر

همره روزه و افطار، ثوابش نرود

  • نویسنده : سارا تقی‌زاده