قلبی که به جای او زندگی‌ می‌کند
قلبی که به جای او زندگی‌ می‌کند

روز اهدای عضو فرصتی است تا از کسانی یاد کنیم که اعضای بدنشان به جای خودشان به زندگی ادامه می‌دهد.

 

محمدرضا آقاباقری؛ ما فکر می‌کنیم آن‌ها رفته‌اند، مادربزرگ همیش می‌گوید روح آدم‌هایی که رفته‌اند گاهی به خانواده‌هایشان سر می‌زنند، می‌بینندشان، از گریه و ناراحتی‌های عزیزان بازمانده‌شان ناراحت می‌شوند و از شادی و خوشحالی‌هایشان، شاد.

من هم همیشه این حرف مادربزرگ را با خودم تکرار می‌کنم تا کمتر غم از دست رفتن مادر آزارم دهد. همیشه آن را با خودم مرور می‌کنم تا باور کنم مادرم هست و دلم آرام بگیرد. البته اوضاع من کمی فرق می‌کند. جدا از حرف مادربزرگ، مادر من واقعا هست! خودش نیست، خودش دو سالی می‌شود که یک قطعه کوچک از آرامستان را به خانه گرممان که البته حالا دیگر سرد شده ترجیح داده است. اما، خب… می‌شود هم گفت هست. چون قلبش در سینه دختر جوانی هم س و سال خودم می‌تپد. قلب خود خود مادرم! همچنان می‌تپد، همچنان عشق می‌ورزد، همچنان عاشق می‌شود، می‌شکند، می‌گیرد، خون پمپاژ می‌کند… قلب خود خود خود مادرم، البته این بار در سینه دختری جوان‌تر.

من یک جور عمیق‌تری باور دارم دارم که مادرم هست و حواسش به من است. مادری که رفت اما انگار نرفت و زندگی شخص دیگری را طوری نجات داد که هیچکس نمی‌توانست…

همیشه وقتی بر اساس تقویم روز اهدای عضو می‌شود، سر مزارش که می‌روم می‌بینم کسی از قبل آمده، با گلاب  شسته و چند پر گل هم رویش ریخته است. صحنه عجیبی است، قلبت به سراغ خودت بیاید…

امیدوارم آن دختر رسالتش را در زندگی آن‌قدر خوب به پایان برساند که همیشه قلبش که همان قلب سابق مادرم است، شاد باشد. اما این را مطمئنم که مادرم رسالتش را به بهترین شکل ممکن به پایان رساند، او قلبش را جا گذاشت تا همچنان عشق بورزد.

  • نویسنده : محمدرضا آقا باقری